![]() |
![]() |
|
| به تو تقدیم میکنم که تو بهترینی |
|
سلام دوستای گلم . حالتون چطوره ؟ منم خوبم . مرسی . چه میکنید با سرما ؟ واقعا" شرمنده ام . نمیدونم چطوری معذرت خواهی کنم به خاطر تاخیر بسیار زیادم . ولی عذرخواهی منو در این مورد بپذیرید . چون کامپیوترم خراب شده بود . در کل شرمنده .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 0:50 قبل از ظهر توسط مهتاب |
|
|
سلام
من دوباره بر گشتم .
سلام به همه دوستای گلم .
دلم براتون خیلی تنگ شده بود .
راستش اینترنتم خراب شده بود . نمیتونستم بیام پیشتون . شرمنده همه شما هم هستم .
دلم خیلی خیلی براتون تنگ شده بود .
راستی بازم میایید پیشم ؟ بازم دوسم دارید ؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 10:22 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
سلام به دوستای گلم بازم شرمنده. اینترنتم خرابه . به خاطر همین نمیتونم بیام تو نت ولی وقتهایی که میرم خونه مامانم میتونم با اینترنت داداشم بیام . حالا بگید از خودتون . چه خبرا ؟ چه میکنید با شرنوشت ؟ دلم برات تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت . دفعه دیگه براتون شعر مینویسم . شیوای عزیزم . فریبای عزیزم . مهسای عزیزم . بتی عزیزم . نیایش عزیزم . .. و سایر دوستای عزیز دیگرم را دوست دارم و به همه شما دوستان میگویم که دلم متعلق به همه شماست . حتما" بیایید پیشم . من هر وقت که میام تو نت به شوق نظرات شما عزیزان میام . پس دلمو نشکنید ........ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 2:48 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
سلام بچه ها امیدوارم حالتون خوب باشه . با آب و هوا چه میکنین . ؟ میدونم که خیلی گرمه . میخواستم بگم اگه میشه وقتی که نظر میذارین بعدش بگین که تو ی کدوم شهر زندگی میکنین . خیلی ممنون میشم . چون دوست دارم بدونم با کدام شهر از کشور قشنگمون در ارتباط هستم . من که توی تهران زندگی میکنم . من منتظر حضور گرمتون هستم . راستی بچه ها عیدتون مبارک |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
-و همین درد مرا سخت می آزارد که چرا انسان -این دانا این پیغمبر در تکاپوهایش : چیزی از معجزه آن سو تر - ره نبرده ست به اعجاز محبت چه دلیلی دارد ؟ چه دلیلی دارد که هنوز مهربانی را نشناخته است ؟ و نمی داند در یک لبخند چه شگفتی هایی پنهان است ! من بر آنم که درین دنیا خوب بودن -به خدا - سهل ترین کار است و نمیدانم که چرا انسان تا این حد با خوبی بیگانه ست . و همین درد مرا سخت می آزارد !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط مهتاب |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 3:7 قبل از ظهر توسط مهتاب |
|
|
عابر پس کوچه های نور بود می توان همسایه ی مهتاب شد فکر زخم غنچه ای رنجور بود
مهربان گنجشک ها را دانه داد می توان وقتی خزان از راه رسید یک کبوتر را به کنجی لانه داد
لحظه ای برقی زد و خورشید شد می توان در غربت داغ کویر گاه آن ابری که می بارید شد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 2:53 قبل از ظهر توسط مهتاب |
|
|
-------------------------------------------------------
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
و من امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
------------------------------------------------------- |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 3:53 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
مهتاب با نوری طلایی همدرد با طوفان عاشق با بی دلان درد آشنایی
شب تا سحرگه می تپیدم آنقدر می رفتم فراتر تا آه شب را می شنیدم
در قلب ها غوغا نماییم و با ورود حضرت عشق این کلبه را دریا نماییم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 2:22 قبل از ظهر توسط مهتاب |
|
|
یک باغ پر از ستاره امیدی ای کاش در آن زمان که می رفتی زود از غربت انتظار می پرسیدی !!!!!
چشمان هزار غنچه در راه شکست تو رفتی و بعد تو دلم مثل بلور افتاد ز برج شوق و آنگاه شکست
افق را به مهمانی پونه دعوت کنیم بیا مثل پروانه های غریب نیاز به مهتاب شب های تنهایی عادت کنیم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 3:17 قبل از ظهر توسط مهتاب |
|
|
درد دل غنچه مثل فریاد تو بود در جشن شکوفه های گیلاس نیاز حرف از گل بی خزان میلاد تو بود سلام بچه ها . خوشحالم که در کنار دوستای عزیزی مثل شما دارم زندگی میکنم . دوست دارم همیشه به یاد هم باشیم . مثل چند تا دوست خوب .
دل در قفس نگاه تو زندانی ست نگذر ز بهار کوچه باغ احساس چون بی تو تمام لحظه ها بارانی ست این روزا همه دوست دارن با هم باشن . مثل قدیما ... چرا هیچکس این کارو نمیکنه ؟ همه منتظرن تا اون یکی بیاد سراغشون . همه متوقع شدن .همه با هم جنگ دارن . همه همدیگرو قشنگ نمیشناسن . چرا ... ؟
غرق دل بی ریای یک مهتابند نیلوفر باغ آرزویم آرام امواج قشنگ شهر دریا خوابند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 8:16 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
به همه اونایی که تا امروز برام نظر گذاشتن . همتونو دوست دارم .
راستی پیداتون نیست . چه خبرا ؟ بدون من خوش میگذره ؟ به من که بدون شما خوش نمیگذره . باور نمیکنید نه ؟ ولی باور کنید ........ حالا باور ندارید براتون یه شعر مینویسم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم تیر 1387ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
با یه شعر چطورین ؟
ز پروانه ماندن حمایت کنیم اگر باد غم شاخه ای را شکست ز دست هجومش شکایت کنیم |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم تیر 1387ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
چقدر فاصله اینجاست بین آدم ها چقدر عاطفه تنهاست بین آدم ها کسی به حال شقایق دلش نمیسوزد و او هنوز شکوفاست بین آدم ها کسی به خاطر پروانه ها نمی میرد تب غرور چه بالاست بین آدم ها و از صدای شکستن کسی نمی شکند چقدر سردی و غوغاست بین آدم ها میان کوچه دل ها فقط زمستانست هجوم ممتد سرماست بین آدم ها ز مهربانی دل ها دگر سراغی نیست چقدر قحطی رویاست بین آدم ها کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند غروب زمزمه پیداست بین آدم ها و حال آینه را هیچکس نمی پرسد همیشه غرق مداراست بین آدم ها غریب گشتن احساس درد سنگینی ست و زندگی چه غم افزاست بین آدم ها مگر که کلبه دل ها چقدر جا دارد ؟ جقدر راز و معماست بین آدم ها سلام آبی دریا بدون پاسخ ماند سکوت . گرم تماشاست بین آدم ها چه ماجرای عجیبی ست این تپیدن دل و اهل عشق چه رسواست بین آدم ها چه میشود همه از جنس آسمان باشیم ؟ طلوع عشق چه زیباست بین آدم ها میان این همه گل های ساکن اینجا چقدر پونه شکیباست بین آدم ها تمام پنجره ها بی قرار بارانند چقدر خشکی و صحراست بین آدم ها و کاش صبح ببینم که باز مثل قدیم نیاز و مهر و تمناست بین آدم ها بهار کردن دل ها چه کار دشواریست و عمر شوق . چه کوتاست بین آدم ها میان تک تک لبخندها غمی سرخ ست و غم به وسعت یلداست بین آدم ها به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو دلت به وسعت دریاست بین آدم ها |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 5:18 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
سلام گلهای قشنگم خوبین ؟ جوجه طلایی چطوری؟ شیوا جون خوبی ؟ راستی شیوا جون من آی دی تو رو اد کردم . ولی تو نبودی . حالا اگر میخوای بازم امتحان کن .بهم خبرشو بده . باشه ؟ ببخشید . این روزا همه چیز با هم قروقاطی شده . خودم هم نمیدونم که دارم چی کار میکنم . بچه ها برام دعا کنید . دعا کنید. دعا کنید............. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
گفتی که :
-(( چو خورشید زنم سوی تو پر چون ماه شبی میکشم از پنجره سر ! )) اندوه که خورشید شدی تنگ غروب ! افسوس که ماه شدی وقت سحر ! --------------------------------------------------------------------- چهره مرده نیمه شب از لب آن بام بلند میکند ماه به ویرانه نگاه بر سر مقبره عشق و نشاط میچکد اشک غم از دیده ماه همه ویرانی و ویرانی شوووووم آخر ای ماه چه می تابی ؟ آه چهره مرده تماشایی نیست !!!!!!!!!!!!! --------------------------------------------------------------------- |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 3:13 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
سلام دوستای گلم . براتون یه شعر نوشتم . امیدوارم که خوشتون بیاد . (آواره)
نیمه شب بود و غمی تازه نفس ره خوابم زد و ماندم بیدار . ریخت از پرتو لرزنده شمع سایه دسته گلی بر دیوار. همه گل بود ولی روح نداشت سایه ای مضطرب و لرزان بود چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه گوئیا مرده سرگردان بود! شمع خاموش شد از تندی باد اثر از سایه به دیوار نماند! کس نپرسید کجا رفت . که بود که دمی چند در این جا گذراند ! این منم خسته در این کلبه تنگ جسم درمانده ام از روح جداست من اگر سایه خویشم یا رب روح آواره من کیست؟ کجاست ؟ ---------------------------------------------------مهتاب----------------------------
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 0:34 قبل از ظهر توسط مهتاب |
|
|
اگر با محبت بودم برای غصه هایم بود
اگر بی وفایی کردم برای خنده هایم بود
اگر خواستم تو را من برای گریه هایم بود
اگر رفتم برای این بهانه
تو را کردم برای خود نشانه
اگر روزی شوم از دیده پنهان
بدان گشتم ز تو برگی چو گریان
بیا نگذار شود این دل پریشان
بیا نگذار شود این پشیمان
بیا ما بمان تا آخر خط
بیا با من بمان ای بی محبت
بیا با من بمان ای بی محبت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 4:2 قبل از ظهر توسط مهتاب |
|
|
بچه ها کجایین ؟ چرا هیچچکس جوابمو نمیده ؟ آهای مردم . آهای دوستای خوبم ! دیگه دوسم ندارین ؟ ..................... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 3:11 قبل از ظهر توسط مهتاب |
|
|
دلم امشب پر از حرف نگفتست
دلم امشب پر از غوغای خفتست
دلم امشب میخواد دل سیر اشک بریزه
دلم امشب میخواد بارون بریزه
دلم امشب میخواد باهات بشینه
دلم امشب میخواد تو رو ببینه
دلم امشب میخواد فریاد باشه
دلم امشب میخواد بر باد باشه
دلم امشب میخواد صدای نازت
دلم امشب میخواد اون دل بازت
دلم امشب میخواد پیشش تو باشی
دلم امشب میخواد مرهم تو باشی
دلم امشب میخواد بیاد کنارت
دلم امشب میخواد که باشه یارت
خدا گفته تو رو به من میده یه روزی
خدا گفته تو رو به من میده یه روزی
خدا گفته تو رو به من میده یه روزی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 3:10 قبل از ظهر توسط مهتاب |
|
|
امشب دلم خیلی گرفته . دوست داشتم مثل قدیما تو خونه مامانم بودم . همه کنار هم بودیم . چه خوش بودیم .
اما حالا چی ؟ هر کی واسه خودش تشکیل زندگی داده . کی فکرشو میکرد که من یه روزی پنجمین سالگرد ازدواجمو توی اینترنت به مهدی تبریک بگم . اصلا" کی فکرشو میکرد که من ازدواج کنم . بچه دار شم . اصلا" مادر بشم ..................... عجب دنیایی داریم . خیلی شگفت انگیزه. یه چیزایی تو این دنیا هست که آدم شاخ در میاره . مثلا" همین مادر شدن . یه آدم باحالی میگفت : ( آدم سگ بشه اما مادر نشه ) منظورش اینه که مادر ها از همه چیزشون میزنن تا بچه ها بزرگ بشن و افتخار آفرین بشن .حتی از لقمه توی دهنشون . هی بابا ................... آرزو میکنم که یه روزی مادر شدنو تجربه کنید . ( خانوما رو میگم ) من فدای پدرها هم میشم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 3:38 قبل از ظهر توسط مهتاب |
|
|
راستی بچه ها امروز "در واقع دیروز" سالگرد ازدواج من و مهدی بود . مرسی از اینکه تبریک گفتین . یه موقع به خودتون زحمت ندینا .
انگشتاتون خسته میشن . من رفتم برای مهدی هدیه بخرم هر چی فکر کردم دیدم چیزی بهتر از لباس نیست . به خاطر همین ۲ تا تیشرت خیلی خوشگل براش خریدم . و اما اون چی برای من خرید ؟ .................. سوپرایزم کرد . با چه ذوقی برام همون کیفی رو دیروز دیده بودم خریده . الهی دورش بگردم . واقعا" خیلی دوسش دارم مهدی جان سالگرد ازدواجمون رو بهت تبریک میگم امیدوارم که تا زنده ایم در کنار هم باشیم و آریای عزیزمون هم در کنار ما باشه .
ما سال ۸۲ عقد کردیم . یعنی امسال میشه ۵ سال . وای چه زود گذشت . تازه بچه هم داریم . آریا کوچولوی من ۶ ماهشه. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
جوجه طلایی سلام . از راهنمایی قشنگت ممنونم .
بچه ها سلام . من اومدم . کجایین ؟ چرا هیچکس نیست ؟ فریبا جان - شیوا جان - آقا عرفان - ریانی جان - کجایید ؟ معذرت که نبودم . راستش خواهرم تازه نامزد کرده . شوهرش گرگانیه . خانواده شوهرش اومدن تهران تا بساط عقدشونو فراهم کنن . به خاطر همین یه مقدار درگیری داشتیم . فکر کنم برای ۴ تیر برنامه ریزی کردن . البته فقط مراسم عقدش توی تهرانه . عروسیش توی گرگانه . چقدر سخته . نه ؟ خواهرم ۲ سال از خودم کوچیکتره یعنی متولد سال ۱۳۶۵ . اسمشم مهشیده . اسم شوهرش هم امیره . راستی بچه ها نظرتون درباره شبهای مهتابی چیه ؟ حتما" نظرتون رو برام بگین . خیلی دوست دارم بدونم . البته دلیل داره . نظرات تک تک شما برام مهمه . حتما" بگین . منتظرما . قالم نذارین |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 3:29 قبل از ظهر توسط مهتاب |
|
|
سلام به همگی دوستان . ببخشید یه کم دیر شد . خونه یکی از اقوام دعوت شده بودیم . خلاصه شرمنده . دوستان من (جوجه طلایی-شیوا- عرفان-فریبا-ریانی-) از استقبال شما متشکرم . راستی عکس آریارو گذاشتم . اگه دیدین خبرم کنین . میخوام یکی از شعرامو براتون بنویسم . شاید خوشتون بیاد . ولی الان باید بریم خونه خواهرم . قول میدم اودم براتون بنویسم . راستی جوجه طلایی نگفتی چی بخرم .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 9:26 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 1:36 قبل از ظهر توسط مهتاب |
|
|
ای خدا امشب دلم طوفانی است آسمان دیده ام بارانی است امشب ای دیده وفایی کن مرا چاره درد و دوایی کن مرا شستشو کن این دل افسرده ام چون گلی اندر خزان پژمرده ام ای خدا بار دگر باز آمدم از در مهرت به پرواز آمدم در هوای عشق تو پر میکشم بر سرای عفو تو سر میکشم روی شرم آلوده ام گویا بود دیده ام رسواتر از رسوا بود من به خاک کوی تو سر داده ام رو سیه از نفس سرکش بوده ام ای خدا روح مرا بیدار کن با دل تاریک من گفتار کن آمدم با یک جهان شرمندگی پس قبولم کن مرا در بندگی آتشی زن این دل سرد مرا برخود آور ناله و درد مرا ای خدا چشم و دلم را پاک کن آشنا با جلوه افلاک کن دیده ام را یک کمی نمناک کن بددلی را از وجودم پاک کن تا بگیرم ساغری از دست دوست مست گردم از نگاه مست دوست یار در غمخانه دلها بود باده آشفته از دنیا بود
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 1:4 قبل از ظهر توسط مهتاب |
|
|
شهر آرزو وقتی ستاره ای میخندد تو از کدام شهر می آیی که سرود مهر را زمزمه میکنی وقتی شاخه گلی سلامت را پاسخ میدهد تو دست باغبان را میفشاری و به ضیافت طبیعت دعوت میشوی و در قلب خود تپش جاودانه عشق را حس میکنی وقتی خورشید به گل یاسمن صبح به خیر میگوید همه اقاقیها در گذرگاه صبح می آیند و تو باز در مسیر آرزو به شهر دوستی ها باز می آیی....... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 3:47 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
سلام بچه ها . من تازه چند روزه که به جمع شما پیوستم . امیدوارم که از این وبلاگ خوشتون بیاد . حتما به این وبلاگ سر بزنید . در ضمن نظر یادتون نره . باشه ؟! اگر مایل بودین سایت خودتونو به من اعلام کنید تا منم با شما آشنا شم.
امروز ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ . من و آریا (پسرم) که تازه ۵ ماه و ۱۵ روزشه میخواهیم بریم تا برای سالگرد ازدواجمون یعنی من و مهدی یه هدیه بخریم . ولی نمیدونیم که چی بخریم . تاریخ ازدواج ما ۱۹ خرداد ۱۳۸۲ بود . راستی بچه ها اگه چیزی به ذهنتون رسید به من هم خبر بدین . ممنون میشم .بهم بگین چی بخرم که از هیجان دهنش وا بمونه . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
یا رب مــن منگر به دفتر اعــمالم از شرم گنه ز گریه مالامالم
یا رب تو رحیمی و کریمی و ئوف از رفعت خود درگذر از اعمالم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 3:26 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مهتاب هستم . متولد 22/2/1363 . واقع در تهران . امیدوارم که از این وبلاگ خوشتون بیاد . به یاد همه دوستای گلم هستم .
موفق باشید |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه زیستن سرنوشت شبهای مهتابی آریا زندگی قصه پر غصه تنهایی هاست |
|
RSS
|